براي هميشه

   

خدارا شکر

خدا را شکر که این همه مدرسه در کشور وجود دارد  و در هر مراسمی تمام " این همه " مدرسه را تعطیل می کنند و شاگردان سوار اتوبوس می شوند و به این مراسم می روند .

خدا را برای جمعیتی شکر که هر روز با اتوبوس به یک شهر ایران می روند و نه تنها پولی پرداخت نمی کنند  بلکه پولی بابت ایران گردی دریافت می کنند .

خدا را شکر که هر از گاهی اتفاقاتی می افتد که ادارات را اجبارا ساعت 2 تعطیل کنند .

از این بیشتر خدا را واسه اضافه کاری هایی شکر که به کارکنان بعضی ادارت بابت رفتن به تظاهرات می دهند .

خدا را بابت آبادی ایران شکر .


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/۱٠/٩

نامه آقای نوری زاد به رهبر

 

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

 

پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال  ،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا ، و البته  کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود .  با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم .  این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .

 

در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه  شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی  که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ،  سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری  مجدد و یکپارچه بدل فرمایید .

 

کلید  راز اشاره شده را ، من  در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ،  دو مولفه  دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل  نظام ، جابجا شده اند .  و شما  و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته .

 

تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .

 برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ،  و یا حتی با بخشی از آنها  ثابت می شود .

 

اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر  ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست .  سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند .  خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .  

با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که  شناسایی دشمنان ما  ممکن می شود .

 

سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های  بدیهی ،  یکی را نواخته ایم  و دیگری را رانده ایم .

 

 ولابد  با عملی کردن این فرمول متداول ،  کارها  باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری  اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده  است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه  ، تا بی کاری آزار دهنده ،  تا هدر دادن ثروتها ،  تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه  ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟  ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟  پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :

 

پدرگرامی :

یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما  در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید .  اشتباه  ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن  دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم . 

 

اشتباه ممتد ما  این بود که به چاپلوسی  دوستان ریاکار خود  ،  بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود  بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم :  جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ،  حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .

 

و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی  دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود .  من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر  از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن  این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است  ، ارکان استوار الهی را به تزلزل  اندازد . کدام چند نفر ؟

 

امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ،  سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود  آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ،   دومی : جوانی و عدل  ،   سومی : ذکاوت و تیزبینی ،   چهارمی : شمیت اقتصادی ،   پنجمی : کیاست و  سیاست  ، و ششمی :   نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این  قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .  

 

اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای  حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ،  و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است .  مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است .  به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان  یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟

 

 

آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از  ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است .  این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود  قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای  آبرو خلق کرد  ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق  کرد و بالعکس  .  ایشان با همین جوانی ، نشان داد که  بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را  به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی  را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از  آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .   

 

هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که  با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل  امنیتی است . ما  در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را  می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد .  بی معطلی برای  زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق  مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف  نداند .  آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان  برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و  از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص  ولایت  هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ،  او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .

 

دوست دیگر نظام ما  ،  آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی  است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ،  به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که  این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد  برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است .  رفاقتی که فردی ضعیف  را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد .  امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما  فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به  ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند  و برای شما و ما و نظام ،  آبرو و رشد و توسعه  کشور را بنحوی که خود  مشتاقند  تعریف  می کنند .

 

آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که  از موضع یک دوستدار خالص نظام ،  فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ،   به تقویت فهم  سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ،  هوش و خرد ترک خورده خود  را پوشش می دهند .  تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در  فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ،  برای نظام  مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ  ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن  دشمنی های  بین المللی است .  داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .

 

آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند  اداره وزارتخانه ای مثل  ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه  محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ،  از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو  - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .

 

پدرگرامی :

این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه  آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام  را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند .

 

 در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما  رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر  اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟

 

اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند .  شناسایی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید  در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ،  از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب  تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به  سمت  دشمنان  رانده ، و یا به  وادی  بی تفاوتی در انداخته اند ؟

 

نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی  تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب  آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم . 

 

 من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ،  دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ،  و برای شخص شما ،  آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان  زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ،  به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !

 

این سه تن ، دوستان واقعی  مایند  که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ،  که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین  زخم  سرواکرده  مرهم گذارید  . 

                                                                                      والسلام

 

                                                                     فرزند شما : محمد نوری زاد

                           

                                               پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

                                                                               

 

 

 منبع : وبلاگ نوری زاد

 


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/۸/۱٩

جنبش سبز علوی از دیدگاه ابراهیم نبوی

سردار سرهنگ برادر استاد حسین اسلامی
فرمانده محترم جنبش سبز علوی

احتراما، اینجانب سیدابراهیم نبوی، که هم سید بوده و هم پدرم سید است و هم جد و آبادم سید می باشد، و مدتهای طولانی است سبز می باشم، و اطلاعات خوبی برای آموزش برای اعضای آن جنبش سبز علوی، که اگرچه دیر به جمع ما آمدند، ولی خوش آمدند، دارم و ضمنا جزو همان گروهی می باشم که سفارت آمریکا را دستگیر نموده و بعد خودشان دستگیر شدند و به زندان رفتند، و همچنین تجربیات خوبی در مورد انواع جنبش دارم، ضمن تقدیر و تشکر از آن جنبش سبز علوی که بطور غیرمترقبه و در عرض اوچ ثانیه تشکیل گشت، حمایت خود را از آن جنبش محترم اعلام نموده و براساس تجربیات خود، موارد لازم را برای نحوه حضور سبز خاطرنشان می کنم.

اول، از سوی جنبش سبز معمولی، از شما تشکر می کنم که با حضور سبزتان در روز سیزده آبان، بخش اعظم مشکلات ما را حل نموده و به یاری هموطنان خود آمده اید، به هر حال جای دوری نمی رود، انشاء الله بزودی از خجالت شما درمی آئیم و در کنار هم جنبش سبز را به پیش می بریم. راستش را بخواهید تا قبل از آمدن شما ما خیلی نگران بودیم که نکند دوستان ما وقتی با نشانه سبز به خیابان می آیند، آنها را دستگیر کنند، اما حضور سبز شما خیال ما را راحت کرده و مطمئن هستیم که دیگر سبزپوشان را دستگیر نمی کنند. به همین دلیل از شما تشکر می کنیم که مردم را تنها نگذاشتید.

دوم، ما هم مثل شما جنبش سبز هستیم، البته سبز بودن ما قانونی است و براساس قرعه کشی مورخ اردیبهشت 1388 در وزارت کشور دولت نهم، رنگ انتخاباتی ما سبز شده است، به شما هم اجازه می دهیم که اگر خدای ناکرده زمانی یکی از اعضای تان دستگیر شد، بگوئید که علت داشتن نشانه سبز این است که طرفدار جنبش سبز هستید و سبز هم رنگ انتخاباتی و قانونی شماست. اشکالی ندارد، ما در این مورد حاضریم از شما حمایت کنیم.

البته گفتن این نکته را لازم می دانیم که حالا که پذیرفته اید که مثل ما جنبش هستید و حتما طرفداران زیادی هم دارید و رنگ ما را هم پذیرفتید که سبز است، یادتان نرود که رهبران جنبش سبز و اهداف آن را هم یادتان نرود، موسوی و کروبی و خاتمی جزو رهبران جنبش سبز می باشند و ما خواستار تشکیل دولت سبز مردمی هستیم و رای ما را باید پس بدهند، یعنی باید با هم کمک کنیم که رای مان را پس بگیریم. البته حالا که بعد از شش ماه بالاخره جنبش سبز را به رسمیت شناختید، احتمالا یک ماه هم طول می کشد که میرحسین موسوی را هم به رسمیت بشناسید، البته اگر زودتر این کار را بکنید، ممنون می شویم.

سوم، ضمن تشکر از آن جنبش محترم، یادآوری می شود که دستبند سبز را لطفا سعی کنید به دست راست ببندید، می توانید آن را چند بار پیچ بدهید که سبزش قشنگ بزند بیرون تا چشم حسود هم کور بشود، یا اینکه فقط یک گره کوچک بزنید که خیلی شیک و مامان بشود، برادران هم می توانند از شال استفاده کنند. خواهران، روی چادر از شال و با مانتو روسری از روسری سبز می توانند استفاده کنند. ضمنا پیراهن توی شلوار، کت را هم داخل پیژامه نکنید، شما دیگر لباس شخصی نیستید، بلکه سبزپوش هستید و باید مرتب و تمیز باشید.

این تذکر را هم به همه خواهران و برادران جنبش سبز علوی بدهید که چون همه اعم از دوست و دشمن که پیدا کردن جای آنها ممکن است اول کار برایتان سخت باشد، ولی بعد از عبور از مراحل اولیه تکامل پیدا می کنید و آسان می شود، از شما عکاسی و فیلمبرداری می کنند چون سبز هستید، به همین دلیل لطفا لبخند فراموش نشود و یادتان باشد اگر کسی لباس سبز پوشیده بود ولی اخم کرده بود، یا چماق دستش بود، یا گاز اشک آور یا هر نوع گازی از خودش توزیع می کرد سبز واقعی نیست.

چهارم، ضمن تشکر مجددتر از حضور سبز شما، خاطر نشان می کند که همینطوری برندارید زرتی شعار بدهید، شما باید مثل سبزها باهوش باشید، نه اینکه هر چیزی بلندگو گفت مثل ببعی تکرار کنید، شعارها حتما ای میل شده و از صد طریق برایتان آمده است، ضمنا در تمام سایت های سبز شعارهای سیزده آبان نوشته شده، ولی باز هم آنها ملاک نیست. سبز خوب کسی است که بتواند درجا و متناسب با اتفاقی که می افتد، شعارهای مناسب را بسازد. شما هم نباید مثل آن برادر بسیجی دهن گشاد که احتمالا از عکس اش بزودی برای آرم نایک استفاده خواهد شد، همینطوری دهان تان را تمام دندان بازکنید و هی شعارهای الکی سی سال مانده را جیغ بزنید، شعارها متناسب با شرایط و دقیق و مشخص باشد. ممنون

پنجم: ضمن تشکر بسیار مجدد از برادران جنبش سبز اشعار می دارد که باتوجه به اینکه ما سی سال قبل که انقلاب کردیم، اکثر شما داشتید با چیزهای مختلف بازی می کردید و بعد از چهار سال که ما از انقلاب مان پشیمان شدیم تازه شما انقلابی شدید، و به دلیل اینکه ما 29 سال قبل سفارت آمریکا را گرفتیم و آن موقع شما می خواستید سفارت شوروی را بگیرید و چهار سال بعد ما فهمیدیم چه اشتباهی کردیم و تازه شما یادتان افتاده بود که گرفتن سفارت آمریکا چه کار خوبی بوده، و ضمن یادآوری اینکه 27 سال قبل که جنگ شده بود ما و دوستان مان رفتند در بسیج و از مملکت دفاع کردند و کشته شدند و آن موقع شما داشتید ول می گشتید، و تازه ده سال بعد از جنگ یادتان آمد که می شود بسیجی و سهمیه جانبازان شد، و با توجه به اینکه ما سال 1376 اصلاح طلب شدیم و آن زمان شما می زدید خشتک مردم و ما را می کشیدید سر مردم و ما و تازه ده روز قبل شما فهمیدید اصلاح طلب واقعی هستید، و ضمن تذکر این نکته که ما شش ماه قبل جنبش سبز را راه انداختیم تا نگذاریم که مملکت به باد فنا برود و شما شش ماه است دارید دهان ما را آسفالت می کنید که رنگ سبز و جنبش سبز یک پدیده آمریکایی است، و حالا آمدید و می خواهید جنبش سبز تشکیل بدهید..... بابا جان! شما چرا همیشه یک فاز عقبید؟ چرا همه کارها را دیر می کنید؟ هفته قبل سبزها را کتک می زدید حالا همه می خواهید سبز شوید؟

در پایان ضمن تشکر و قدردانی و امتنان و چیزهای دیگر، از شما ممنونیم که اگر چه با تاخیر، ولی آمدید و مشکلات حضور ما در سیزده آبان را حل کردید و از این به بعد ما به جای اینکه هفتاد درصد مان سبزپوشان مخالف دولت باشیم، نود درصد مان سبزپوش هستیم و غیره. ضمنا با توجه به اینکه حرکت بعدی ما روز شانزده آذر است، اگر قرار است تا آن روز جنبش سبز علوی تبدیل به جنبش دانشجویی علوی بشود، از حالا مقدمات آن را آماده کنید و نگذارید دو روز قبل از 16 آذر داداردودور کنید.

 

منبع : روزآنلاین


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/۸/۱٢

مذاکره با اسرائیل ؟؟؟

منبع : موج سبز آزادی

دولت اسرائیل در سال 1328 رسما اعلام موجودیت کرد و پس از آن پنجاه کشور اسرائیل را به رسمیت شناختند که ایران هم در همان سال این کشور را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت. اما پس از دو سال و در زمان نخست‌وزیری محمد مصدق این شناسایی را پس گرفت‌. عمل مصدق را می‌توان هم به حمایت وی از نهضت‌های آزادی‌خواهی و هم برای رقابت با محمدرضا شاه در اعمال قدرت مرتبط دانست.



اما حتی پس از بازپس‌گیری و تعطیل شدن کنسولگری ایران در اورشلیم‌، روابط قطع نشد، بلکه در سطح سران دو کشور ادامه داشت. محمدرضا، شاه مخلوع ایران، به دلیل منافع مشترکی که در آن زمان با اسراییل داشت ناچار از ایجاد روابط با آن کشور بود. کشوری که به رغم همه‌ی اتفاقات در سازمان ملل به رسمیت شناخته شده بود و به عنوان یک عضو پر رنگ در خاورمیانه نقش بازی می‌کرد. از طرف دیگر صدام در عراق و ناصر در مصر عاملی شده بودند، برای همکاری شاه سابق ایران و اسراییل.

شاه از پیشروی‌ها و مشی جنگ طلبانه‌ی صدام و آزادی‌خواهی ناصر در هراس بود و می‌خواست به هر طریق ممکن نقش ژاندارمی خود را در منطقه حفظ کند و از موج پان عربیسمی در منطقه در هراس بود. این مسائل پل مشترکی برای روابط ایران و اسراییل ساخته بود. شاه که به خوبی می‌دانست حتی برای حل مشکلات اعراب و اسرائیل داشتن رابطه‌ی دوستانه با اسرائیل موثرتر خواهد بود، سعی می‌کرد این رابطه را به هر قیمتی  ممکن است حفظ کند و حتی به خواسته‌ی قاطبه علماء که مبتنی بر قطع روابط سیاسی با این کشور بود تن ندهد.

اما بعد از انقلاب اسلامی ایران، یکی از اتفاقاتی که در عرصه سیاست خارجی کشور رخ داد، قطع کامل روابط ایران و اسرائیل بود. انقلاب سال ۵۷ با شعار مبارزه با استکبار جهانی و استعمار پیروز شد و امام خمینی با این شعار که اسرائیل باید از صحنه‌ی روزگار محو شود سیاست خارجی جدیدی را پی ریزی نمود که نشان از بسته شدن درهای مذاکره و داد و ستد با اسرائیل و شکل‌گیری نزاع گسترده بین‌المللی میان این دو کشور و حامیانشان را داشت.
 
 قطع روابط ایران و اسرائیل تا دوران جنگ ایران و عراق ادامه پیدا کرد. اما در این دوران، اسرائیل با انگیزه‌های ضدعربی و ایران با انگیزه خرید سلاح ترجیح دادند یخ رابطه را بشکنند و هر چند پنهانی و پشت پرده، اما هر یک بر اساس منافع خود این رابطه را آغاز کنند. اسرائیل مک فارلین را به ایران فرستاد، حال چه برای مقابله با موج عرب خواهی و از بین رفتن صدام حسین و چه برای به درازا کشاندن جنگ و از بین بردن قوای نظامی و انسانی طرفین. با اینکه قضیه‌ی مک فارلین و خرید اسلحه بارها در آن زمان توسط سران کشور نفی شد، اما نامه‌ی آیت‌الله منتظری به امام خمینی، ماجرای مهدی هاشمی و نامه‌ی گلایه آمیز میرحسین موسوی خطاب به رهبر وقت کشور که "چرا وی در جریان این قرارداد خرید اسلحه قرار نگرفته است" ابعاد جدیدی از این رابطه را آشکار نموده است.

پس از پایان جنگ میان ایران و عراق، ایران مجددا مواضع ضد اسرائیلی خود در عرصه بین‌المللی را از سر گرفت و  آزادسازی قدس را به عنوان یکی از شعارهای سیاسی جمهوری اسلامی در عرصه ملی و بین‌المللی قرار داد. بعد از پایان جنگ ایران و عراق و از سرگیری مواضع ضد اسرائیلی ایران، اسرائیل اسنادی را برای آمریکایی‌ها فرستاد که نشان می‌داد اسرائیل از ایران نفت خریداری کرده است که البته این بار هم این ادعای اسرائیل از سوی دولتمردان ایرانی تکذیب شد.

در سال هفتاد، یعنی دوسال پس از پایان جنگ، انفجاری در سفارت اسرائیل در آرژانتین رخ داد که در پی آن عده‌ی بسیاری کشته شدند. پس از تحقیقات دولت آرژانتین اعلام کرد که مسئولیت انفجار با عوامل دولت ایران است و خواستار جلب پنج تن از افراد دولت ایران توسط اینترپل گردید. این پرونده‌سازی‌ها برای جمهوری اسلامی با انفجار ظهران عربستان و دادگاه میکونوس به اوج خود رسید. فضای ملتهب بین‌المللی بر علیه ایران تا سال ۱۳۷۶ که سیدمحمد خاتمی بر سر کار آمد ادامه یافت.
 
با روی کار آمدن سیدمحمد خاتمی و در پیش گرفتن سیاست تنش‌زدائی و صلح‌طلبی، وضع بیت‌المللی کشور نیز دگرگون شد. خاتمی با شعار گفتگوی تمدن‌ها سعی کرد راه حلی برای برون رفت از مشکلات اعراب و اسرائیل ارائه کند و در نهایت امر بدون دخالت در امور آنان، تصمیم‌گیری‌ها را به خود آن‌ها واگذار کند. اما خاتمی تنها دولتمرد در قدرتی بود که به این سیاست تنش‌زدایی اعتقاد قلبی داشت و به پیشبرد آن همت گماشت اما این تلاش‌ها از سوی رسانه‌ها و نیروهای محافظه‌کار داخلی به باج‌دهی به غرب تعبیر شد و گروه گروه فریاد وااسلاما سر دادند.   

با این اوصاف تلاش‌های سیدمحمد خاتمی برای تنش‌زدایی در عرصه بین‌المللی دشوارتر می‌شد. روی کار آمدن جرج‌بوش در آمریکا که بعدها معلوم شد نسخه‌ی غربی محمود احمدی‌نژاد بوده است، کار دولت اصلاحات در ایران را بیش از پیش سخت کرد و در نهایت نام ایران به دلیل سیاست‌های ستیزه‌جویانه نومحافظه کاران آمریکایی در کنار کره‌شمالی و سوریه در محور شرارت قرارداده شد.

در همان ایام پاپ ژان پل دوم درگذشت. شنیده‌ها حاکی از آن بود که در مراسم تدفین پاپ و در هنگام عبور خاتمی و رییس دولت اسرائیل از مقابل یکدیگر آن‌ها به رسم ادب سلامی رد و بدل کرده‌اند. بلافاصله سیل کفن پوشان و هتاکان رسانه‌ای علیه رئیس‌جمهور بسیج شدند و وی را خائن به اسلام و منافع ملی خواندند. اما گویا کمی بعد از خاتمی و در دوره محمود احمدی‌نژاد منافع عده‌ای بر چرخش در سیاست خارجی کشور متمایل گردیده است.

محمود احمدی‌نژاد بر خلاف سید‌محمد خاتمی از ابتدا با سیاست و ادبیاتی ستیزه‌جویانه در مجامع جهانی ظهور کرد. وی در اولین سخنرانی‌های خود خواستار محو اسراییل از نقشه جهان شد. پس از آن نیز هولوکاست را انکار کرد و یهودکشی را افسانه‌ای خواند که ساخته و پرداخته یهودیان است. او به سخنرانی در باب انکار هولوکاست در کنفرانس اکتفا نکرد و سیاست انکار هولوکاست خیلی زود به یکی از ارکان اصلی "گفتمان احمدی‌نژادی" تبدیل شد که وی در هر مجمع و نشست رسمی بر این موضوع اصرار می‌ورزید.

اما ناپختگی‌ها و ناسازگاری‌های عمیق درونی دولت احمدی‌نژاد به نظر کار را برای این سیاست وی دشوار کرد. زمانی که اسفندیار رحیم‌مشایی، مشاور و فرد معتمد درجه‌ی یک احمدی‌نژاد در یک سخنرانی مردم اسرائیل را دوست ملت ایران خواند، حتی برخی رسانه‌ها خبر از دیدارهای پنهانی او با دولتمردان اسرائیلی دادند. کار تا جایی بالا گرفت که رهبر ایران مجبور شد در یکی از سخنرانی‌های خود به طور واضح و شفاف به انتقاد از رحیم مشایی بپردازد و بگوید ایران سر دوستی با مردم اسرائیل ندارد و سعی کند قائله را به این ترتیب بخواباند.

چندی بعد، در جریان اجلاس دوربان ژنو نیز رفتار و سخنان احمدی‌نژاد باعث بی‌اعتبار شدن بیش‌از پیش ایران در سطح بین‌المللی شد. در بهار ۸۷ اجلاسی در ژنو به منظور تقبیح نژادگرایی برگزار شد. این اجلاس بعد از جنایات غزه برگزار شده بود و کشورهای اروپایی برای محکوم کردن اسراییل در جامعه‌ی جهانی به اتهام حمله به کودکان و زنان و نسل‌کشی عزم خود را جزم کرده بودند. تا قبل از سخنرانی محمود احمدی نژاد همه چیز روال عادی خود را طی می‌کرد تا اینکه وی به عنوان سخنران پشت تریبون رفت و حرف‌های همیشگی خود مبنی برحذف اسراییل از روی نقشه جهان و انکار هولوکاست را آغاز کرد.

سران کشورهای اروپایی با شروع شدن سخنرانی احمدی‌نژاد جلسه را ترک کردند و روال نشست ژنو پس از سخنان احمدی‌نژاد تغییر کرد. سران کشورهای اروپایی که برای انتقاد و هدف قراردادن اسراییل به ژنو آمده بودند در واکنش به سخنان محمود احمدی‌نژاد نوک حملات خود را به سمت جمهوری اسلامی تغییر دادند و از از آن تاریخ، ترک محل سخنرانی در هنگام حضور رئیس دولت ایران را به یک مشی سیاسی تبدیل ساختند.

اما آیا واقعا احمدی‌نژاد یک ضداسرائیلی است؟ برخی از رفتارهای سیاسی احمدی‌نژاد پاسخ مثبت به این سوال را با ابهامات جدی مواجه می‌کند:

رییس دولت کودتا تا به حال بارها ثابت کرده که حرف و عملش با هم متفاوت است. وی از یک سو خواستار حذف اسرائیل از روی کره زمین می‌شود و از سوی دیگر در رفتاری مشابه آنچه در نشست ژنو انجام داد، کاری می‌کند که نوک پیکان از اسرائیل به سمت ایران بازگردد و همه‌ جنایت‌های اسرائیل را فراموش کنند و ترجیح دهند در مورد افراطی گری دولت ایران و سیاست‌های وی سخن بگویند. از طرف دیگر وی فردی (رحیم مشایی) را معتمد خیش قرار داده است که بنابر شواهد و قرائن لابی‌های محکمی با اسرائیل دارد و احمدی‌نژاد حتی تلاش می‌کند از هم‌اکنون و علی‌رغم همه مخالفت‌ها از جمله مخالفت شخص رهبری، زمینه را برای ریاست‌جمهوری مشایی در دوره یازدهم آماده کند.

گویی که حتی وقتی از بالا دستور می‌رسد که باید مشایی را برکنار کند به این موضوع بی‌اعتنایی می‌کند و بعد از تاخیری معنا دار وی را حتی در پست نزدیکتری به خود قرار می‌دهد. اما به نظر موضوع فقط منحصر به رحیم‌مشایی نیست. عکس‌های وزیر علوم کابینه‌ی نهم احمدی‌نژاد، با وزرای اسرائیلی یکی دیگر از شواهدی است که تاکنون در این مورد آشکار شده است.

این‌ها همه در حالی است که سیاستمداران اسرائیلی در واقع کاملا از روی کار آمدن مجدد احمدی‌نژاد با دولتی نامشروع در ایران خوشحال و مسرور هستند، چرا که می‌بیند او چگونه با حماقت‌های خود، ایران را با یک بحران بی‌سابقه مواجه ساخته است. کاری که سال‌ها اسرائیل و دیگر دشمنان خارجی جمهوری اسلامی برای انجام آن باید زحمت می‌کشیدند، یعنی بی‌اعتبار کردن دولت ایران؛ محمود احمدی‌نژاد و حامیانش به خوبی و با سرعت هر چه تمام‌تر انجام داده و می‌دهند و در واقع اسرائیل دلیلی نمی‌بیند که از وضعیت ایجاد شده ناراحت باشد. سکوت معنی‌دار سران اسرائیل درمورد درگیری‌های پس از انتخابات ایران نشانه‌ای واضح از این رضایت دولتمردان اسرائیلی از وضعیت کودتایی مستقر در ایران است.

محمود احمدی‌نژاد که بی‌وقفه بر انکار هولوکاست و کوره‌های آدم سوزی هیتلر اصرار می‌ورزد، کسی است که منافع ملتش را به همان اندازه که هولوکاست را نادیده می‌گیرد، به باد می‌دهد. او ترجیح می‌دهد جنایت‌های مزدوران کودتا و سینه‌ی دریده شده‌ی ندا و خون ریخته او بر خیابان‌های پایتخت کشورش را با عکس یک زن آلمانی مسلمان و در نقاب دفاع از او بپوشاند و ثابت کند که حفظ منافع دولت نامشروع اوچقدر برای وی حیاتی‌تر از حفظ منافع مردم ایران است.

به راستی کدام‌یک از حرف‌های این دولت نامشروع را می‌توان باور کرد؟ دست در دست بودن با مقامات اسرائیلی در مصر یا فریادهای مرگ بر اسرائیل و دایه مهربان‌تر از مادر شدن دولت کودتا برای فلسطین و حماس؟ حماسی که اگر بحث منافع ملی و قدرت در میان نباشد به دلیل گرایشات مذهبی لزوما از مدافعان ملت ایران نخواهد بود. چه کسی است که نداند واردات پرتقال از اسرائیل، دیدارهای پنهانی در مصر و خروج صدها تن طلا از کشور به مقصد اسرائیل اتفاقی نیست؟ چه کسی است که نداند پشت پرده دولت کودتا منافعی غیر از منافع ملت ایران مطرح است و بنا بر همان منافع پنهانی است که این روابط و باج‌دهی‌های پشت پرده در جریان است؟

پ ن : خانم فاطمه رجبی نظر شما چیست ؟


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/۸/٤

حمله به کروبی درنمایشگاه مطبوعات

در میان گرد و غبار خبری مربوط به حضور کروبی در نمایشگاه، فارس نیوز لو داد:

فیلم کامل سناریوی از پیش طراحی شده کودتاچیان برای حمله به مهدی کروبی

سایت کودتاچی فارس نیوز اقدام به انتشار فیلمی از یورش دیروز لباس‌شخصی‌های چماقدار به مهدی کروبی کرده است که به خوبی ابعاد حمله از پیش تعیین شده به شیخ اصلاحات را همان‌طور که خود وی نیز در شرح مختصری بر آنچه که در نمایشگاه بر او گذشت ذکر کرده بود، آشکار می‌سازد. با مشاهده این فیلم نکاتی به ذهن می‌رسد که خوب است بینندگان در هنگام دیدن این گزارش ویدئویی به آن دقت کنند تا دریابند وقتی می‌گوییم عمله فارس نیوز از عناصر اصلی کودتای ۲۲ خرداد هستند گزاف نگفته‌ایم:


اول: فیلم منتشر شده توسط فارس‌نیوز بر خلاف همه فیلم‌های منتشر شده از درگیری دیروز که کمتر از یک دقیقه هستند، فیلمی کامل و بلند است و بر خلاف همه فیلم‌هایی که اتفاقی و با عجله گرفته شده‌اند، کاملا با آرامی و کنترل فیلمبردار روی دوربین این فیلمبرداری صورت گرفته است. این فیلم سیری داستان‌وار دارد. کاملا آشکار است که دوربینی اختصاصی توسط فارس نیوز به محل پیاده شدن کروبی از ماشین برای ورود به نمایشگاه فرستاده شده است تا از سناریویی که لباس‌شخصی‌ها برای او چیده‌ بودند فیلم کاملی تهیه کند و به شعارهای مرگ‌باری که تنها از دهان دست‌اندرکاران فارس نیوز و شبه نظامیان لباس‌ شخصی ممکن است بیرون بیاید را به مردم نسبت دهند.

دوم: با دقت در زاویه و نوع حرکت دوربین به خوبی آشکار می‌شود که تیم فیلمبرداری از همان بدو ورود کروبی در حال تعقیب اوست. دوربین از پشت سر کروبی و در جاهایی کار گذاشته شده است که با ازسطح مردم عادی حاضر در نمایشگاه فاصله دارد و به همین دلیل فیلمبردار با تسلط کامل روی دوربین فاصله خود را با سبزها حفظ می‌کند تا مبادا دوربینش به همان بلایی دچار شد که دوربین گزارشگر پرس تی‌وی در برابر سفارت ایران در لندن به آن گرفتار آمد!

سوم: بعد گذشت تقریبا یک دقیقه از تماشای فیلم، ناگهان جمعی که کاملا با دوربین هماهنگند و حتی با گاف‌ دادن و نگاه‌ به دوربین این هماهنگی را به خوبی علنی می‌کنند وارد لنز دوربین می‌شوند و شروع به شعار دادن علیه کروبی می‌نمایند. جالب این‌جاست که در این لحظات، فیلمبردار نه دستش می‌لرزد و نه تعادلش را از دست می‌دهد. آنقدر همه چیز طراحی شده و از پیش تنظیم شده است که حتی یک نفر هم از پشت سر فیلمبردار عبور نمی‌کند. در حالی‌که چنین به نظر می‌آید که فیلمبردار در ازدحام جمعیت مخالفان کروبی (!) قرار گرفته است اما او با خونسردی کامل به فیلمبرداری خود ادامه می‌دهد.

چهارم: جایی که کروبی روی پله‌های یکی از کریدورهای نمایشگاه توسط عناصر کودتا محاصره می‌شود، بخش کلیدی این فیلم است دوربین با فاصله بسیار کمی از کروبی در حال حرکت است. در این بخش از فیلم این فرضیه که دوربینی حرفه‌ای از سوی فارس‌نیوز برای تهیه فیلم ضرب و شتم کروبی به نمایشگاه فرستاده شده بود کاملا اثبات می‌شود چرا که هیچ یک از شاهدان عینی که در آنجا حضور داشتند امکان نداشت بتوانند در چنین زاویه‌ای قرار بگیرند و از ناسزاگویی‌ها به کروبی فیلم بگیرند.

کاملا پیداست که دوربین قبل از بالا آمدن کروبی از پله‌های نمایشگاه کاشته شده است و فیلمبردار به محض دیدن کروبی دوربینش را روشن می‌کند و تیم فحش هم کارش را به خوبی انجام می دهد و در فاصله‌ای نزدیک از بلندگوی دوربین شعار مرگ را سر می‌دهد تا صدایش به خوبی در فیلم ضبط شود!

پنجم: بخش مضحک این فیلم به کشیدن دایره‌ای قرمز به دور اسلحه یکی از محافظان کروبی است. هر کس نداند، فارس نیوزی‌ها که اتفاقا به دلیل فعالیت‌های غیرقانونی و خشونت‌بارشان در خیابان‌های تهران آشنایی وثیقی با سلاح گرم دارند باید بدانند که حمل سلاح گرم توسط محافظان مقامات کشور امری طبیعی و ضروری است. وقتی مشتی کودتاچی شیخ را محاصره کرده‌اند و شعار مرگ او را سر می دهند، انتظار دارید محافظ شیخ بایستد و در دوربینتان لبخند بزند؟ از کجا معلوم که از میان همان چماقدارانی که به خون اصلاحات تشنه است، دستی پلید بیرون نیاید و کاری نکند؟

وظیفه یک محافظ حفاظت از جان فردی است که محافظتش را بر عهده دارد. محافظ کروبی آن‌قدر کارش را بلد است که مثل عمله کودتا اشتباها تیرش به سینه دختر جوانی در خیابان کارگر اصابت نکند! خوب بود به جای دایره قرمز به دور اسلحه یک محافظ و چهره وی، دایره‌ای قرمز به دور دستان خون‌الودی می‌کشیدید که به خیابان‌ها بسیج کردید تا سینه‌های جوانان مردم را بدرند. آیا حتی یک نفر از آن قاتلان که چهره‌هایشان برایتان به خوبی شناخته شده هم هست را در سایت معلوم‌الحالتان معرفی کرده‌اید که حالا به محافظ یک مقام سیاسی رسیده‌اید؟

ششم: اوج فضاحت این فیلم و سازندگان کودتاگرش آنجایی نمایان می شود که لنگه کفشی درست از کنار دوربین به سمت کروبی پرتاب می‌شود و سناریو را کامل می‌کند. این بخش از فیلم به لطف خود عناصر کودتا اسلوموشن است و به خوبی می‌توان دید که دوربین و لنگه کفش چه نسبت نزدیکی با هم برقرار می‌کنند!

و در آخر هم توصیه‌ای به سازندگان این فیلم طنز؛ سعی کنید بعد از این دوربین و لنگه کفش را طوری تنظیم کنید که در آخرین لحظه کل زحمات شعاردهندگانی که گلویشان برای ساختن این فیلم دریده شد به باد فنا نرود!

منبع : موج سبز آزادی

 


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/۸/٢

شکایت طلاب از میرحسین

خبرآنلاین تعدادی از طلاب حوزه علمیه قم علیه میرحسین موسوی و فائزه هاشمی شکوائیه ای مبنی بر نفرت عمومی ملت از آنچه "متخلفین" و "جریان نفاق جدید" عنوان شده منتشر کردند.

به گزارش ایرنا در این شکوائیه از میر حسین موسوی و فائزه هاشمی به عنوان دو تن از صحنه گردانان وقایع اخیر نام برده شده است.
در بخشی از شکوائیه مذکور در اشاره به فعالیت دو فرد یاد شده آمده است: القای شبهه تقلب در انتخابات به انحاء مختلف از سوی آقای میر حسین موسوی و خانم فائزه هاشمی قبل از انتخابات، بیانیه های پی در پی آقای موسوی پس از انتخابات و تشویق هواداران به راهپیمایی های غیر قانونی که منجر به تخریب اموال عمومی و کشته و زخمی شدن ده‌ها تن از مردم شد.
این متن به حضور فائزه هاشمی در تجمعات غیر قانونی و تشویق هوادارن به ادامه تجمعات خیابانی اشاره کرده است.
معترضان در تشریح خواسته خود گفته اند: ما جمعی از طلاب حوزه علمیه قم با توجه به اعترافات دستگیرشدگان اخیر و روشن شدن نقش نامبردگان در اغتشاشات اخیر خواستار رسیدگی به جرم های آقای موسوی و خانم هاشمی (اقدام علیه امنیت ملی، معاونت در اخلال در نظم عمومی و تخریب اموال عمومی، تشویق اذهان عمومی و توهین به نهادهای نظارتی، امنیتی و قضایی) هستیم.

از این جلب تر نظرات خوانندگان است :

tasnim سه شنبه 28 مهر 1388 - 10:39:54
جوانان بی گناه زیادی بخاطر فریب همین افراد در زندان هستند روا نیست خود آنها آزاد باشند.
رهی سه شنبه 28 مهر 1388 - 10:37:00
متاسفم برای همه اونهایی که این قدر کور و دهان بین هستند. همین شما هستید که خفه شدید و می ذارین هر ظلمی به این ملت تحمیل بشه. برای شما حمالی خوبه
بی نام سه شنبه 28 مهر 1388 - 09:44:30
اینجانب هم به اقدام قانونی طلاب عزیز موافقم این مهم هرچه زودتر باید اقدام شود وبنده حاضرم موسوی را به یکی از روستاهای استانم (گیلان )ببرم آنوقت خواهید دید تکه بزرگش گوش ایشان است .
بدون نام سه شنبه 28 مهر 1388 - 09:42:34
خوب خس خاشاکن باید دستگیر بشند .!
بی نام سه شنبه 28 مهر 1388 - 09:22:46
پروژه جدید شکایت قبلاً برای بستن مطبوعات به کار گرفته شده و موفقیت آن تضمینی است.
بی نام سه شنبه 28 مهر 1388 - 09:09:50
از دستگاه قضایی خواستاریم که هرچه زودتر افرادی که آشوبهای خیابانی را رهبری میکردند خصوصاٌموسوی وخاتمی وکروبی وفائزه هاشمی و...رامحاکمه وبه اشد مجازات برسانند زیرا همین فتنه گران باعث شدند که عده ای از سرداران سپاه ومردم در سیتان به دست اجانب به شهادت برسند شما را به خدا هرچه زودتر اقدام کنید.
بی نام سه شنبه 28 مهر 1388 - 08:48:43
اخ بگیرنشون من چی کیفی میکنم!8
چی بگم؟ سه شنبه 28 مهر 1388 - 07:58:58
مـــــــــــــــــــا هم هستیم

نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/٧/٢۸

این یک دادگاه است ؟

خبرگزاری فارس گزارشی راجع به دادگاه حسین شریعتمداری (مدیر مسئول پاچه گیر کیهان) نوشته . قسمت بسیار جالبش اینه :

قبلاً فیروز اصلانی وکالت این پرونده را قبول کرده بود اما به علت این‌که در دور جدید هیئت منصفه از اعضای هیئت منصفه است و نمی‌تواند این مسئولیت را به عهده بگیرد حسین شمسیان وکالت پرونده روزنامه کیهان را به عهده گرفت.

تصور کنید وکیل مدافع این بار به عنوان هیئت منصفه در دادگاه حضور دارد . نتیجه این دادگاه چه خواهد شد ؟


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/٧/۱٩

 

امروز یازدهمین سال تاسیس سایت گوگل است . به همین مناسب لوگوی این سایت را با دو حرف ال می بینیم  .

علی هم نتیجه جستجویی در گوگل را در سایت قرار داده که دیدنی است .

 

 ابتکار جالبی از سبزهای نیویورک .


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/٧/٥

استقبال

علی عکس هایی از کامیونت هایی در حوالی نیویورک در سایتش قرار داده که نشان دهنده استقبال آمریکایی ها از دکتر احمدی نژاد است .

وزارت خارجه آلمان نا مه ای به دکتر احمدی نژاد ارسال کرد و در آن اعلام کرد در صورتی که ایشان در سخنرانی خود در مقر سازمان ملل مجددا راجع به هولوکاست و نفی آن سخنرانی کنند ،  نمایندگان آلمان  سالن را ترک خواهد کرد !

این عکس را هم ببینید .

تا ببینیم چی پیش خواهد آمد !


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/٧/۱

عید فطر ؟

تقریبا هیچ کدام از مراجع تقلید امروز (یکشنبه ) را به عنوان عید فطر معرفی نکردند . طبق فتوای آقای صانعی پس از مطلع شدن از این موضوع باید از خوردذن و آشامیدن و هر عمل باطل کننده روزه پرهیز کرد . کفاره ای تعلق نمی گیرد چون روزه خواری عمدی نبوده ، ولی نیاز به گرفتن روزه قضا وجود دارد .

 

آرتمیس عکس هایی از روز قدس گرته که دیدنی هستند .

آرمان نیوز هم نقل قولی از ایرنا گذاشته که آن هم جالبه .

علی هم مثل همیشه عکس و فیلم هایی از روز قدس (البته با توضیح) در سایتش گذاشته که برای من جذاب بود . برای دیدن فیلم ها نیاز به اینترنت پرسرعت دارید . 


نوشته ی لیلا در ۱۳۸۸/٦/٢٩